بجه جوادیه عمران صلاحی

آ خرین با ر جلوی دانشگاه دیدمش
رفته بودم در ین گرا نی  کتاب کتابچه ای چیزی بخرم
گیرم بدردم نخوره
با اینهمه رفتم و همانجا بود که دیدمش ./عمران را می گویم /مثل همیشه بود نه چیزی کم نه چیزی زیاد /پرسید چطوری  گفتم آخرین نفس هارا می کشم سخت نا مفیدم
ـالبته زیاد جدی نمی گفتم عمران هم اینرا فهمید با اینهمه خواست دلداریم بدهد آن قلب حساسی که او داشت
یادت میاد وقتی من از جوادیه میومدم که برم مدرسه همیشه از سر کوچه شما رد میشدم
یعنی یه کاری میکردم که از سر کوچه  شما رد بشم هم من هم دوستان دیگر  می خواستیم تورو ببینیم
اونموقع تازه شعر های شما چاپ شده بود و ما از تو خوشمون میومد ما بچه جوادیه بودیم شما بچه شاهپور /با عمرا ن اولین دیدارهای ما آنطرفها بود همیشه میومد مثل حالا که داره میاد
همیشه میاید یکی دو تا کتاب تازه خوانده اش را معرفی میکند و می رود
/میاید یکی دو تا شعر تازه اش را میخواند و میرود / میاید سفارش دوستی تازه را میکند و میرودبا همان خنده آرام و شیرین که همیشه بر لب دارد خنده ای که گاه لبخند بود گاه  تفخند  ویا اگر هر نوع بود ریشخند نبود/ میاید  باز هم میاید بازهم /او زنده است مثل همه زندگان عالم که حضورشان مثل همه زندگان عالم خر خاکی هارا می ترساند
سلام ای دلاور /درود ای دلیر
سلام ای سرافراز بالتدهء سر بزیر
سلام ای دلاور/دلاور
سلام ای ترا در کف پهلوانی نه تیغ و نه خنجر
                                                   بجز این کلام مقدس
نگاهش کنید /
ببینبد آمد
چه مردی چه مردی
چه طوفان  تندی بهمراه آرامشی
چه آرامشی سخت پیچیده در توی  هنگامه ای
هنوز ایستاده است آنجاست در عمق طوفان
و از هیاتش پشت هر دشمن پست نامرد لرزان
و از هیبتش روزگار همه ناکسان نابسامان / پریشان
ببینید آمد
ببینید آمد
در آن سوی آن کوچه ها د ر خم تند پس کوچه هاست
ببینید آیا دوباره کسی در خم کوچه ها نیست
هنوز اینطرف بچه های جوادیه در انتظارند
ببینید آمد
 ببینید آنجاست....
ببینید آنجاست ...... البته این کار ما هم مثل کارهای دیکرمان بلند و طولانی است
این قسمتی از آنست......

/ 0 نظر / 20 بازدید