مرا مادرم در همین سرزمین زاد....

مر ا مادرم در همین سرزمین زا د ٬

همین جا درا ین دامن کوه ٬ آن دشت ٬این جنگل سبز ٬

                                              آن قلعه ء مانده از روزگاران دور گذشته ٬

درین رود خانه مرا شستشو داد ٬

مرا مادرم در همین سرزمین زاد

*******

همین جا درین دشت٬

مرا درس میهن پرستی و آزادی آموخت ٬

همین جا درین کلبه ٬  قلب مرا از فروغ کرامات هستی بر افروخت.

                 *******

درین راه من سالها با تو بودم ٬

تو ذات حضور همه شعله هایی

من از تو بد ا نش ٬من از تو به عشق ٬

من از تو  به  الفت ٬ من از تو به مهر

من از تو به رویش رسیدم

من از تو به ذات رهایی ٬ به  دانش رسیدم ...  

/ 1 نظر / 13 بازدید
ژاله

سينه به سينه آسمان آمد وُ آهسته زير گوشِ ماه چيزی گفت انگار. ماه آمد وُ به کوچه‌ی کهن‌سالِ مُشيری چيزی گفت انگار. کوچه کوچه‌ی بی‌گفت و بی‌گذر رو به روشن‌ترين پنجره چيزی گفت انگار. چيزی، رازی، حرفی سخنی شايد سَربَسته از چراغی شکسته‌ی هزار پاييزِ بی‌پايان. دريغا هزاره‌ی بی‌حالا، حالا کوچه، پير درخت، پير خانه، پير من پير وُ گلدانِ بالای چينه که پُر غبار! اگر مُرده‌ای، بيا و مرا بِبَر، و اگر زنده‌ای هنوز، لااقل خطی، خبری، خوابی، خيالی ... بی‌انصاف! به روزم