پدر من صدای ترا می شناسم

پدر من صدای ترا می شناسم / ترا می شناسم

سوار دلیر خجسته

-دلیر خجسته/دلیر خجسته

صدای شگفت تو از پشت آ ن قله های مه آلود برفی

طنین دارد اینک ز انگیزه کوچ آن پهلوانان تنها

که یکشب صبورانه بر پشت اسبان چابک نشستند

و از امتداد درختان ساکت گذشتند

و رفتند

             رفتند

                     رفتند / رفتند

تصاویر اشباح آن دره های موازی 

به نجوای کهریز کوچک به خلوت خزیدند

و وهم غبار بیابان -بیابان آن سوی مرتع

به رویای آرام و پاکیزه آسمان ریخت

و خواب خوش سهره ها را هیاهوی طوفان غربی بهم زد

و در امتداد هراس  آور شب/ شب خون و سر نیزه و تانگ و نیرنگ

- نمیدانم آن شب کدامین شب از این زمستان بی انتها بود -

که در انتهای ملال آور شب /شب درد / وحشت / شکنجه

 در آن آخرین لحظه هائی که از نیمه شب میگذشتند

شب خوف / حسرت بر آن قهرمان /روزگار گذشته

همان لحظه هائی که دیگر برین سرزمین برنگشتند 

گریزنده باد شتابان -شتابان -شتابان

و گل های قا صد

و بانگ خبر ها-خبرها -خبر ها

 

نفس های اسبان چابک اگر برف را ذوب می کرد

و ارابه های تهاجم اگر از کمر گاه شب می گذشتند

اگر می گذشتند ....

اگر می گذشتند .....

                                    اگر می گذشتند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید