شب همچنان ادامه شب بود....   

در کوچه های دربدری بودیم

با هق هق گرامی گریه

و صحبت رفاقت دیرین

 

شب همچنان ادامه شب بود

دشت بزرگوار

آواز آن پرنده شیرین را

در پای سروهای جوان می خواند::

-ای سوگوارترین یاران

خاک بزرگواران

آیا صدای همهمه های شب

در انحنای دره مجنون ها

و این سکوت صبوری ها

که از ردیف تند علفزاران

در کوچه های حوصله می پیچد

اینک مرا به مرثیه می خواند ؟

 

در کوچه های دربدری بودیم

شب همچنان ادامه شب بود

و هیچکس نمی دانست

که روز را به کدام آواز ...

خورشید را به کدامین روز...

 

                                                    زمستان ١٣۴۵-تهران

سیروس مشفقی

 

سیروس مشفقی

 

لینک
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ - سیروس مشفقی
سیروس مشفقی

http://c-moshfeghi.persianblog.ir/rss.xml