یاداشت بعدی...   

کشت مارا این رژیم لاغری

این هراس و ترس و بیم لاغری

هر چه خوردیم از گیاه و  از دوا

کم نشد مثقالکی از وزن ما

عاقبت پیری بفریادم رسید

بعد از آنکه قصه ما را شنید

گفتمش آخر علاج کار چیست

گفت جز ورزش شما را چاره نیست

همره ورزش غذا کم  خوردن است

اندکی بار ریاضت بردن است

پرخوری اندیشه را باطل کند

روی چون آیینه را چون گل کند

بعد از آن رفتیم تا ورزش کنیم

قامت خود لایق ارزش کنیم

غافل از اینکه ...رفتیم که ورزش کنیم ...با خودمان گفتیم از کجا شروع کنیم تا حسابی ورزشی شویم...اولش رفتیم که از شنا و این حرفا شروع کنیم...غافل از اینکه :بیت:

این شنا خرجش کمر را بشکند

دنبله داستان در یادداشت بعدی...

سیروس مشفقی   

اواخر پاییز 93

 

 

لینک
چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ - سیروس مشفقی
سیروس مشفقی

http://c-moshfeghi.persianblog.ir/rss.xml