برای خالی نبودن عریضه...   

...که در حقیقت آن قدیم ندیمها می نوشتند تا عریضه پر شود... نمیدانم یادتان هست یا خیر...منظورم آن سیصد چهارصد سال پیش هاست//...آن زمان ها بیشتر مردم بی سواد بودند ..و کار عریضه نویسی با رونق تمام ......البته آن تعداد کمی که سواد داشتند آی سواد داشتند ها ... منظورم اینه که خیلی سواد داشتند ... خیلی...هنوز آن زمان ها از این دانشگاه های شبانه  و مکاتبه ای وبین المللی و از این حرف ها خبری نبود ... خلاصه...  

 

می گفت رفته بودیم سینما پارامونت تا فیلمی ببینیم... کمی زود بود و ما در جلوی سینما منتظر تا باجه بلیط باز شود... فیلم خوبی بود "اسپارتاکوس  : یک وقت ذیذم یکی از آن طرف شیشه های ویترین سینما با خشم وغضب و عصبانیت دارد نگاهم میکند .ناراحت شدم و ترسیده از دوستی که  همراهم بود پرسیدم این کیه که اینطور عصبانی عتاب آلود نگاهم میکند... و اشاره کردم ب تصویر مردی که در آنسوی شیشه ها بود...دوستم نگاهی کرد ...دقت کرد و بعد با لبخندی تمسخر آمیز گفت :حالا دیگه خودتم نمی شناسی ؟؟؟اینکه خودتی ....خود آواره و دربدر  و ویرانت ... 

لینک
چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ - سیروس مشفقی
سیروس مشفقی

http://c-moshfeghi.persianblog.ir/rss.xml