جناب آقای یوسفی شبستری   

دوست عزیز و قدیمی من

اول از اینکه با اینهمه ذوق و درایت ب کار های ناقابل بنده نگاه پر از محبت می افکنی ممنون هستم و از پس این همه سال از اینکه هنوز یاد ما می کنید سپاس سپاس سپاس

دوم در مورد اینکه پرسش فرموده بودید که چرا از اشعار نو برای شاهد مطلب استفاده نمی کنیم دوست عزیز قبول دارید که باید لازم بشود تا شاهد آورده شود یا نه ...وگرنه مطلب بلا استفاده و بی مورد جلوه کرده و احتمالا حمل بر اظهار فضل میگردد... حالا برای چند مورد ...فی المثل برای این آب و هوای آلوده که مدتی است جان ما را دور از آن آب و هوای تمیز و پاک بینیس و شبستر بلب آورده شاعر می فرماید...

از پس پنجاه و اندی سال عمر

نعره بر می آید م از هر رگی

کاش بودم دور از این غوغای شهر

چادری و گوسفندی و سگی

 

یا برای اوضاع قمر در عقرب آن روزگار و بی حالی مردم:

مانده از شب های دورادور

در مسیر جنگل خاموش

سنگچینی از اجاقی خرد

وندرو خاکستر سردی

که البته باید چند سالی مثل آن سالها که از دوران حافظ گذشته است از دوران این اشعارهم بگذرد   تا این ها هم قابل فهم شده ...در زبانها جاری گردد و شاهد مثال آورده شود ...البته با شناختی که از آن استاد دارم میدانم که آنچه را که من میگویم حکما ایشان بهتر از من میدانند وگرنه  این البته نوعی درس پس دادن درحضور استاد است...

و این مختصر که درمورد این دو تکه شعر گفته شد در مورد کارهای بزرگان شعر معاصرهم می توان گفت...

بگذارم بروم

بروم سر ببیابان بزنم

بروم پشت درختان کفن پوش زمین گم بشوم

بروم گم بشوم

کیست که نداند این تکه شعر چه منظور دارد و چه میخواهدبگوید ودر کجا ها شاهد مثال می آید

یا

سرزمین من آواره کجاست

یا :

ای کجاهای کجاهای کجاهای زمین

یا:

شاهد فراوان است و همانطور که ب عرض مبارک رساندم باید زمان بگذردتا....و در آخر:

این زبان دل افسردگانست

 

 

با سپاس :

سیروس مشفقی

زمستان 1391

 

 

 

 

 

 

لینک
سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ - سیروس مشفقی
سیروس مشفقی

http://c-moshfeghi.persianblog.ir/rss.xml