تولد...زندگی...مرگ.   

من در اول بهار1322 در پل سفید که یک شهرستان کوچک در مسیرراه آهن تهران شمال است ب دنیا آمدم..و نا گفته پیداست برو بچه هایی که پدر یا پدر مادرشان اهل کار در راه آهن باشند اغلب در یکی از ایستگاه های راه آهن ب دنیا می آیند که از جمله خود ما یعنی من و دوخواهر و دو برادر دیگرم در مسیر راه آهن یا راهن شمال ب دنیا  آمدیم.من یک زمانی تصور می کردم که لوکوموتیو  از شمال بجنوب یا بر عکس از جنوب ب شمال  زوزه کشان   داره میره و پدرماهم راننده لوکوموتیو است .اوبهر ایستگاه که می رسد یکی از بچه ها را تحویل سوزنبان سر راه میدهد و  د  برو که رفتی...در پل سفید هم منویعنی نیمه شب اول سال 1322 هم منو تحویل میده...البته تحویل دادن من ب این آسونی ها نبود ..مادرم می گفت داشتی ب دنیا میومدی قابله خانم سارا خانم هم بالا سرم بود . خواهر بزرگتر ترا هم در همین خونه چهار سال پیش او ب دنیا آورده بود .و چون سارا خانم شمسی خواهرتو راحت ب دنیا آورده بود سر تو هم گفتیم ایشون بیاد که دستش سبک بود ...غافل که این دفعه قضیه فرق می کرد.... هنوز بچه ب دنیا نیامده بود که ماما خانم با عجله بیرون رفت ...من با دو تا از خانمهای همسایه که ب کمک آمده بودند تنها ماندم ..بعد از چند دقیقه که خانم قابله بر گشت من که حواسم نبود ولی از پچپچ آنها فهمیدم که جریان جور دیگریه ...اما دردم شدید بود...درهمین اوضاع بود که درباز شد دکتر وارطانیان وارد..دکتر اهل ارامنه بود.و پزشک زنان راه آهن و در مدتبارداری تو  من زیرنظر او بودم ...

-سلام خانم مشفقی چی شده شلوغ کردی ...ها چه خبره ؟؟ یه پسر گردن کلفت که اینهمه داد و فریاد کردن نداره...بذار ببینم ...آقام میگفت سارا خانم که اومد بیرون گفت بچه حالش عوض شده زود برید دنبال دکتر وارطانیان...بچه داره با پا میاد ...اینجوری من نمیتونم ..ممکنه هم مادر بره هم بچه زود باشید عجله کنید....زود....بلافاصله داداشت گفت خب تلفن می کنیم سارا خانم پرسید اگه خونه است عجله کن... تو هم سلمان بدو خونه عباس آقا قصاب بگو یه خروس سر ببره وردار بیار... از دم خونه کریم آقا بقال هم یه سیر اسفند بگیر بیار..باید دودش کنیم....البته با رسیدن دکتر وارطانیان نه خروس پر کنده لازم شد نه دود کردن اسفند...پاهای بچه بیرون آمده بودند وسر بچه در داخل رحم گیر کرده بود  ...دکتر وارطانیان آرام پاهای بچه را از کف پا گرفت و بچه را یواش یواش برگرداند داخل رحم...آنوقت از بالا از روی شکم آنرا یعنی بچه را با اون دستهای نیرومندش در همان داخل رحم آنقدر  چرخا ند و چرخاند تا دوباره سر آمد بجای اولش ..درست مثل اگر اشتباه نکنمتولد زال در شاهنامه.در این دکتر گفت بفرما خانم مشفقی پسرتو تحویل بگیر...مادرم میگه من نیم خیز شدم که بچه را ببینم در همین موقع بچه که آماده خارج شدن بود پرید بیرون تو دست های دکتر..در همین موقع یکی از زنها آمد و گفت سارا خانم هم خروس پرکنده حاضره ووهم اسفند...اما پیش از اینکه سارا خانم قابله حرفی بزنه ..دکتر وارطانیان گفت:

-البته با اجازه سارا خانم قابله ...اون خروس پرکنده را کباب کنید اما اسفند دود نکید الان برای خانم مشفقی  و بچه دود خوب نیست...و با لبخندی کوچک گفت :البته با اجازه سارا خانم...و خداحافظ و رفت ...مادرم می گفت اون وقتا همه چی از پزشک و دکتر و دارو و بیمارستان مجانی بود و دکتر ها هم چی بگمچقدر ماهر و وارد...نمونه اش همین دکتر وار طانیان عقل جن می رسید بچه با پا بدنیا امده را اینطوری برش گردانند و دوباره ...روز سوم تولدتیکمرتبه جار زدند خانه ها را تخلیه کنید داره سنگ میاد...

بقیهدر شماره آینده...

لینک
دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱ - سیروس مشفقی
سیروس مشفقی

http://c-moshfeghi.persianblog.ir/rss.xml