مادران دخترکان تنها مانده را ....   

پیش از آغاز:

این قطعه نه از قدرت درونی مثل کار بزرگ شاعر معاصر ایران احمد شاملو می باشد "نه از حیث ریخت بیرونی .تنها شباهتی که دارد اندکی از ریخت بیرونی است ..آنهم من بودم و ناچار از تقلیدی چنین ... آیا مرا می بخشید؟...                                                                                                                                                           مادران ":

فرزندان تنها مانده خودرا دریابید

نه بخاطر گریه ها و شیون های آنها

بخاطر سکوت دردناکشان درلحظات دردمندی و نومیدی                                             بخاطر رویاهای کابوس مانند آنها

در احوالی که جز مادرشان را نمی شناسند

و او نیست

او رفته است

 او بی خیر رفته است...

آنگونه که گوئی دیگر هرگز بر نمی گردد ...

برای آن لحظه های  غم آوری که نیمه شبان از خواب بر میخیزند

و بدنبال آغوش پر مهر مادر

دست بر جای خالی اودر بستر سردشان می کشند

و نمی یابندشان...

زیرا از مادر خبری نیست

زیرا ماذر رفته اسست

زیرا مادر برای همیشه رفته است.

آنچنانکه گوئی

                 دیگر

                          هرگز

برنمی گردد .

اگر این دوری و تنهائی مرگ را تداعی می کرد

هرگزاهرگز آنچنانکه باید سختی و دردمندی نداشت.

 

مادران بهر بهانه فرزندان حود را ترک نکنید

مادران ؛

کودکان بیچاره خود را دریابید

و بگذارید تا فردا را بروشنی دریابند...

 

بخاطر آن ساعت هائی که کودکان ذیگر را با مادرانشان در گردشگاه ها و میدان های بازی می بینند

و هزار هزار بار آرزوی دست مادر

عطشان سیراب نشدنی دیدار مادر

جان کوچکشان لبریز می کند.

که او را در تاب تکانشان دهد "

در سرسره کمکشان کند

و در چرخ و فلک همراهی

تا او هم مادرش را بیگران نشان بدهد

و بشوق در درون خود زمزمه کند

این مادر من است

اینست مادر من

نگاهش کنید:

زیباتر از همه مادران دنیا مادر من است.

زیباتر از همه مادران دیگر

و تواناتر از همه مادر ها

بلند تراست

نمیدانید چه غذاهای خوشمزه ای که نمی پزد...

 

مادران...

دخترکان کوچولوی خود را در یابید

و چنان پر مهرشان در بر بفشارید

که دیگر مجالی نباشد

نه برای جدائی ....

                         نه برای مرگ

مادران

کوچولوهای بیچاره خود را در یابید

تا فردا چنان نباشد که  دردمند مصیبت هاشان باشید

و ره گم کرده گی هاشان..

 

مادران

کوچولوهای بیچاره خود را دریابید

مادران

بیچاره های خود را در یابید..

چنانکه گوئی دیگر فراغتی نیست

و برای این درد

برای این درد

برای این درد غایتی نیست

و برای این دوری نهایتی نیست...

 

مادران کودکان خود را در یابید

آنان را چنان درآغوش بکشید

که دیو دوری و تنهائی را مجال حضور نباشد.

و بگرئید آنطور که می خندید

و  بخندید چنانکه  می گریند.

آنگونه که این لحظه

                             این لحظه

آخرین دم و آخرین لحظه هستی شماست...

 

 

سیروس مشفقی

بهار1391

 

 سیروس مشفقی

 

 

 

 

 

لینک
دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ - سیروس مشفقی
سیروس مشفقی

http://c-moshfeghi.persianblog.ir/rss.xml