سرزمين من. ( وبلاگ سیروس مشفقی ، شاعر معاصر ) |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تلفن تماس با سیروس مشفقی
- سلام همراه با بهترین درود ها ب یاران و دوستان در هر جا و کجا ...دوستانی که از سر لطف خواهان تماس با این دوست هستند می توانند با شماره 09356936972 بتماس حاصل فرمایند..یا در همین جا یادداشت بگذارند تا بنده با کمال میل با این یاران تماس بگیرم ...
با بهترین سپاس ها
سیروس مشفقی
تلفن تماس:
-6972 693 0935
| لینک | ۱۳٩٠/٩/٢۸ - سیروس مشفقی |
برای این که معتاد نشوید... یک هشدار ب جوانان از هر طبقه ...
برای این که معتاد نشوید در هر جا که حتی حرف مواد مخدر پیش آمد فورا و بدون هیچ معطلی آنجا را ترک کنید و بروید..
-حالا ببینیم چی میشه ...بابا من که از اوناش نیستم...ووو حرف مفته ..اگر در این طور محافل بمانید یا با این طور آدمها رفت و آمد کنید معتاد شدنتان حتمیه.
-بعضی از دوستان جوان میگویند :آخه چکار کنیم هر جا میرویم این مواد هم هست .
-اولا ابدا اینطور نیست .دوم اگر صد سال تنها در کنج خانه بمانید بمانید ولی باز باین محافل پانگذارید زیرا اعتیاد بهیچ کس رحم نمی کند .
-سیروس مشفقی
| لینک | ۱۳٩٠/٩/٢٥ - سیروس مشفقی |
من زنده ام هنوز.....حتمن شنیده اید آن لطیفه را...
که یکی از هم ولایتی های آذری ما که همان ترک ها باشند داشت از شکارش تعریف می کرد و در آخرگفت :
-آقا ما شیر را زدیم اما مگه شیره می افتاد با اینکه گلوله خورده بود یانی گوله دیمشیدی ها آما مگر جانور دوشوردی هی اومد طرف ما ...هی اومد طرف ما ... هی اومد طرف ما ...آخرش هم ما را خورد.یدی آ ..یدی ..یدی ده
دوستان گفتند آ زینال شوما که ماشاالله هزار ماشاالله ... زنده اید؟؟
-همشهری آهی کشید و گفت ای بابا اینکه زندگی نیست
خالا بعد از اآن مطلب چه فارسی موجزی که در آخر آن بنده بر سبیل مزاح در آخر مطلب نوشته بودم :سیروس مشفقی رحمت الله بعضی از دوستان نگران شده بودند نکنه زبونم لال زبونم لال بنده سوپ رحمت را سر کشیده ام . از آن جمله دوست مهربان و همشهری عزیز و همکلاس با شفقت جناب آقای رسول یوسفی شبستری که چنانکه از اسمش معلوم است همشهری ما هست آن هم از آن همشهری های خوب و باسواد و از تحصیل کرده های عالیرتبه مخابرات ...
بنده در جواب آقای مهندس یوسفی و دیگر دوستان ضمن پوزش از اینکه خاطر گرامی یاران را ملول ساخته ام به عرض می رسانم که از قرار معلوم بنده حالا حالا هازنده و در خدمت دوستان هستم و خیلی هم ممنونم...
- یا دوست که هر چه ما داریم از اوست
سیروس مشفقی رحمت الله ...تا بعد.یادش بخیر یک زمانی من شعری نوشته بودم با عنوان (من زنده ام هنوز )و آنرا پست کرده بودم برای مجله جهان نو که آن روز ها دکتر براهنی (این دکتر رضا براهنی اولین کسی بود که نقد فنی را در ایران باب کرد اما افسوس ..او هم بعد ها بچاله فحش و فحشکاری بجای نقد واژگون شد)غرض اما هر چه منتظر شدیم از چاپ شعر خبری نشد ... البته دکتر براهنی در چاپ آثار شاعران جوان سخنگیری خوبی داشت از جمله ندیدم از کارهای من چاپ کند (چه خدمت جانانه ای بادبیات مملکت )خلاصه وقتی فرصتی شد و آمدم نهران و او را در چهار راه نادری آن روزها دیدم و گله کردم که آقا کار های ما چاپ نمی کنید و از این حرف ها ...نکنه شعر ها بهتون نمیرسه و.. دکتر یک کم فکر کرد ...دکتر براهنی خیلی تیز هوش و قوی حافظه بود... بعد از کمی تامل گفت آن شعر من زنده ام هنوز را میفرمائید؟؟گفتم بله بله همان...با// دکتر با یک نگاه عاقل اندر سفیه خیره شده در من و گفت آخر مر د حسابی این هم شد شعر آدمی با 185 سانت قد و 90 کیلو وزن بگوید من زنده ام هنوز که چه بشود؟؟؟ این که از حرف معمولی هم معمولی تره ..کجای این شعره.و...
| لینک | ۱۳٩٠/٩/۱۸ - سیروس مشفقی |
ما و ماجرای شنا و شکار گنجشک در باغچلی....
-ذل تابستان است و ...گرما بیداد می کند تو هم حالا دیگه تو این وقت روز همه بازی هارا چه تنها و چه با دوستان انجام داده ای ـنقدر که از همه آنها سیر شده ای و...حالا تو این اوضاع یکی از اون پستان مادر گاز گرفته ها سر می رسد با پیشنهادهائی که از شنیدنشان قند توی دلت آب میشود...ا
بینم آق پسر می بینی چقذه گرمه ؟ اوف.. وای وای وای آدم حسابی کلافه میشه..
ولی خب چه خیالیه تو که رفیقی مث حاجیت داری دیگه نباس که غصه این چیزا را بخوری
بینم ینی تو دوس ناری بریم یخچال؟؟؟
-یخچال ؟کدوم یخچال
-په بفرما بچه تهرونو بسک ... آدم بچه تهرون باشه اما از یخچال بیخ گوشش خبر ناشته باشه...... با با لوطی زرنگ نگو که از یخچالی که همه بچه ها الان دارن توش شنا میکنن و اونور گاه یدونه از اون گنجشک های خالمخالی رنگارنگ صید می کنن و با چه چهش حسابی کیف ....
دوزاریت افتاده یعنی اگه هوش باشی باس بدونی یخچال و بچه گنجشک یعنی هته ته
عفته یا ته ته و ....
-بریم؟
- نه من کار دارم
-ببین دیگه کار دارم و یخچال نمیام و ... نمیدم و این لوس بازی ها را نداریم
-یواش یواش لحنش هم کمی تند می شود...
-خیله خب بریم فقط سر راه بداشم هم بگیم بعد بریم ..یخچال واعا
-بینم گفتی داشم آره؟؟؟مگه داش داری
-خب آره دیگه
-داشت کیه ؟؟
- فیروز سه کله
-تو داش فیروزی؟ همونکه دوسه هفته پیش بچه های ممد مسگرو چاقو زده بود
همونه اینقده بچه خوبیه
-وای ددم وای بابا اونکه بیاد آبجیمو ب جنده خونه میکشه...پس چرا حرف نمیزنی ؟باه ما
رفتیم ..تو هم همون بهتر با داش فیروزت بزی یخچال یا چه میدونم ...خافظ برم که ایندفه بد جائی تور زدیم
از یاداشتهای کوچه مسجد قندی
سیروس مشفقی
-
| لینک | ۱۳٩٠/٧/٢۱ - سیروس مشفقی |
فقط مانده یاردانقلی خان
...که بیاید بکمک ما .وگرنه بقیه از خرد تا کلان و از ریز تا درشت همه آمده اند و همه هم با پیشنهاد ها و پسنهادهائی بزرگ "رشا " کارشاز و انقیابی ...از آن آقا که قرار بود بیشت سال پیش در میدان آزادی پیاده شود و همراه خود لشگر شلم و تور را هم پیاده کند بگیر تا این خانم انقلابی که اخیرا پیدا شده اند و الحق
والانصاف بسیار هم بلیغ هستند با یک مشت فحش آبدار خطاب بما نادان ها شروع می کند ...بعد مقداری بیش از یک خورده نصیحتمان می کند که پدر جان آدم بشید ..چرا این قدر نادان هستید .... راستش ما که این حرف های تند و تیز و دانشمندانه را شنیدیم فکر کردیم چه شده کدام آسمان بزمین آمده و...؟؟؟؟ووو هزاران هزار علامت سئوال دیگر که خودشان گره از مغز معلول عقب مانده ما گشودند ...حرف سر این بود که گویا کسی یا کسانی ب رضاشاه کبیر گفته اند قلدر ..گفته اند این آقا که همه کارش را از اول کار تا روزی که رفت با مشت و لگد زدن باین و آن و خفه کردن روح آزادی و آزادی خواهان بدست آورده اند قلدر بود ه اند و این سخن بد جوری و بد جای خانم را سوزانده اند چنانکه یک ساعت تمام مانند اسفند در آتش ریخته جلز و و لز می کرد و همانکه گفتم فحش و نصیحت بود که نثار ما ...
اما ...اما سحنی دارد الحاج مخبرالسلطنه هدایت درمورد همین شاهشاه قدر قدرت .....ایشان می فرماید... /ایشان یعنی حاج مخبر که در دوران شش پادشاه یعنی ناصرالدین شاه /مظفرالدین شاه /مخمد علی شاه/ و احمد شاه قاجار /ورضاشاه و محمد رضاشاه پهلوی صاحب مقامات عالیه کشوری از وزارت و وکالت بوددر کتاب خود (خاطرات و خطرات) در باره همه آن شاهان که دردربار آنان خدمت کرده مطالب شایان توجهی می نویسد وبزرگترین خصلت این آدم درین کتاب صداقت او دربیان وقایع و حوادث است.(امیدوارم در آینده و در یادداشتهائی اشاراتی باین فضیلت این مرد بنمایم)اما در فصلی درباره رضاشاه با نقل معنی می گوید:رضاشاه مرد عمل بود و کارهای بزرگ دارد اما دیکتاور بود ...اما رضا شاه دیکتاتور بود ودیکتاتوری نمی گذارد مرد عمل یا بعبارت دیگر مرد جگردار بوجود بیابید...
همین ...
حالا این تاریخ و این هم شما..خود دانید..
سیروس مشفقی
14/7/90
| لینک | ۱۳٩٠/٧/۱٤ - سیروس مشفقی |
برای پرتو - الف -خ
دوباره جاده بود و راه بود و مرد چابک بر فراز اسب
بیابانی که می راندیم دشت عشق بود و انتهای دوستی - الفت
دریغا یک زمان گوئی کسی درخواب ها ی دور
صدایم کرد
کسی گوئی صدایم کرد
و من از انتهای بیشه های دور برگشتم
****
هنوز آنجا کنار بندرخاموش
صدای خسته مردان ماهیگیر می آمد
دوباره روزهای فقر بر گشته است
هلا ای موج ای دریا
چرا احوال مردان جوانت را نمی پرسی
***
دوباره کودکان ما
گرسنه سرببالین می نهند هر شب
چرا در بیشه مهتاب
نهال نازک رویا نمی روید
****
تنورنان مادر سرد و خاموش است
هلا ای موج ای دریا
صدای دوست می آید
صدا یک بار دیگر شعر های روزگاران کهن را خواند
ببین بشنو
ببین بشنو
صدای دوست می آید
***
بیا یکبار دیگر تا سر باغ رفاقت گام بر داریم
صدایم کن
سیروس مشفقی
24/6/1390
سیروس مشفقی
| لینک | ۱۳٩٠/٦/٢٤ - سیروس مشفقی |
حافظا پشتم هنوز از آتش شلاق می سوزد...
این یک سطر از شعر بلند(با حافظ ) است که دروبلاگ آمده است و امید دارم مورد پسند تان قرار گیرد ...
سیروس مشفقی
| لینک | ۱۳٩٠/٤/٤ - سیروس مشفقی |
کجا رفت ...باید؟؟
کجا رفت باید
کجا از کجا رفت باید ؟؟
درین جا
ودرهر کجائی که باشی
زمانه همین است و قدر زمانه همین؟..
در آن سو بنوعی مرا محترم می شمارند
در این سو بنوعی
در آن سو بنوعی بحلقوم من عطر گل می چپانند
درین سو بنوعی
سر من ازین تاج گل ها بافلاک سود ه است
کجا رفت باید ازین سیل ایثار و مهر و محبت
####
مرا ترس از آنست
که روزی چنان سیل مهر و محبت مرا غرقه سازد
که دیگر مجال تنفس برین بنده بخت وارون نماند...
****
کجا رفت باید
کجا از کجا رفت باید ؟
سیروس مشفقی
سیروس مشفقی
| لینک | ۱۳٩٠/٢/٩ - سیروس مشفقی |
تلخ بتلخی قهوه تلخ...
امروزه کیست که با نام قهوه تلخ آشنا نباشد ؟نمایشی با تکنیک طنز که بشکل سی دی و دی وی دی هفتگی ببازار می آید .نمایشی که دقیقا شکل طنز را بخود گرفته است .می خنداند و بفکر وامیدارد و اگر تماشاگر زیادی حساس باشد اشکش هم در می آید و این دست کم یکی از ویژگی های طنز است .
در آخرین قسمتی که من دیدم دلال های دربار جهانگیرشاه زنی را که احتمالا از همین زنان دلاله باید باشد بدربار می آورند..:
-من الیزه پادشاه موناکو .....اولا که خدا پدرش را بیامرزد که میگوید پادشاه موناکو ..وگرنه حتی اگر میگفت سلطان ایران هم در آن بی خبری و بیشعوری سلطان و درباریانش کی می فهمید کی به کیه
دوم در همین حالت سلطانه موناکو هم کسی از او نمی پرسد موناکو کجاست تو کی هستی ؟ خرت بچند؟
-فقط همه مردان یک چیز را میفهمند که این که آمده زنست پس...
همه جنان دندان برایش تیز می کنند که بیا و ببین غافل از اینکه در آینده فقط خدا میداند و مستشار که این دلاله چه خاکی بسر این جماعت خواهد ریخت....
-فیلمنامه قهوه تلخ نشان میدهد که نویسندگان آن آگاه از تاریخ سرزمین خود و مسلط بفنون نمایشنامه نویسی هستند..
دستشان را می فشاریم و برایشان آرزوی موفقیت بسیار داریم....
-- لازم ب توضیح نیست که دوستان بازیگر همه مایه گذاشته اند وکار را حسابی پخته اند اما درین میان جند تا از نقش ها کار بیشتر می برند که یکی همان بابا شاه است وجواد عزتی ....راستی میدانید ب جه نقشی میگویند سخت ؟؟؟مشخصات یک نقش سخت جند تائی میشود که یکی بردن زمان معاصر ب زمان دیگر است ..آینده یا گذشنه ؟فرقی نمیکند..دیگری تغییر احوال شخصیت نمایش یا فیلمنامه در صحنه های پشت سرهم است:خشم و عطوفت ....گریستن و خندیدن ....ضعف و قدرت ...و.....که قهوه تلخ و بازیگر ها راستی که/.... گفتم درین میان هم نقش جواد عزتی از معرکه های این کار درخشان است....و هادی کاظمی که کار ایشان هم از نظر من بده همان مشخصات را دارد ...البته نا گفته پیداست که اگر کسی کار دوستان دیگر را که براستی زحمت همراه با عرقریزان فکری کرده اند را نا دیده بگیرد دیگر خود داند... از شما می پرسم کسی میتواند کار محمد رضا /هدایتی یا همشهری خودم ساعد آقا یا فلامک خانم الیکا استاد همسهری دیگرم آقا نادر را ///......و بززو خان را و ووو را که باید یکی یکی اسم ببرم که نفسم میبرد را نادیده بگیرد ؟؟؟البته میتواند ولی خب ب ایشان هنرمند یا هنرشناس نمیتوان گفت..
سیروس مشفقی
بارالها ترا سوگند بقدرت لایزالت ما را از دیوار شکسته "سگ هار و زن سلیطه در امان دار...
- امین یا رب العالمین......
آه مستشار.... آه...این چه نگاه کردنست..؟
آن چه آدمی را بقهقهه می خنداند فکاهه است .هزل است ...هر چه هست طنز نیست که گاه حتی می گریاند آن هم بد جوری.. مثل همین قهوه تلخ که پیش رویمانست..
-در همین روز ها کاری از کسی دیگر هم دیدم.کاری از استادی .که فقط می خنداند ..فقط ... می خنداند.
-لازم هست اما...
- آه مستشار ...آه
-اگر قرار باشد برای هر کلمه فهماندن باین مردم این همه عذاب بکشند که مستشار میکشید-مثل آن صحنه ای که برای مردم کوچه و بازار سخن می گفت- ببین دست کم از مشروطه باین طرف معلمین جامعه ما چه کشیده اند .
-معلم که می گویم منظورم همه آن کسانی است که تلاش میکنند چیزی باین مردم بیاموزند و این یعنی همه مردم از همه گروهها...:
سیروس مشفقی
سیروس مشفقی
| لینک | ۱۳۸٩/۱٢/۸ - سیروس مشفقی |


